محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6018
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بعيث آن سخنان را با وى بگفت ، به نزد متوكل حضور داشته بود ، به من گفت : « معز كه با پدر خويش متوكل نشسته بود در بارهء وى سخن كرد و خواست كه اين بعيث را به دو ببخشد كه به دو بخشيده شد و از او درگذشت . و چنان بود كه وقتى ابن بعيث گريخت اشعارى گفت به اين مضمون : « چه بسيار كارها به سر بردم كه ديگران « آن را واگذاشتهاند و ناتوانگرى را « به جاى خوددارى گرفتهاند « در بارهء آنچه سودى ندارد ملامتم مكن « از من دست بدار كه تقدير به قلم رفته « مال را در سختى و گشادگى تلف مىكنم « بخشنده آنست كه با وجود ندارى عطا مىكند . » و چنان بود كه وقتى ابن بعيث گريخت در منزل خويش سه پسر از آن خويش به جا نهاد به نام بعيث و جعفر و جليس با چند كنيز كه در بغداد در قصر الذهب بداشته شدند . بغاى شرابى از پس مرگ ابن بعيث كه يك ماه پس از ورودش به سامره رخ داد دربارهء أبو الأغر دامادش سخن كرد كه رها شد . خالهء ابن بعيث را نيز آزاد كردند كه از زندان برون شد و همان روز از خوشحالى بمرد و بقيه در حبس بماندند . گويند يكصد رطل به گردن ابن بعيث نهاده بودند و همچنان به روى در افتاده بود تا جان داد . وقتى ابن بعيث را گرفتند كسانى را كه به سبب كفالت وى در حبس بودند از حبس برون آوردند . بعض از آنها در حبس مرده بودند . بعدها ، بقيهء عيال وى را درآوردند ، پسرانش جليس و بعيث و جعفر را جزو شاكران كردند ، به نزد عبيد الله ابن يحيى خاقانى ، و جيره براى آنها معين شد .